Sunday, February 11, 2007

گفتگوی دو تا بچه شیطون حرف گوش نكن


از قرار معلوم حرفهای سیّد محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران در گردهمایی جهانی اقتصاد در داوس سوییس علیه سیاستهای جنگ طلبانه جرج بوش در خاورمیانه با استقبال جان کری، نامزد سابق انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مواجه شده. نمی دونم كه آیا این گفتگو ها رو دنبال می كنین یا نه. اگر نه، حداقل این ویدیو رو نیگا كنین:
گردهمآیی اقتصادی دنیا: بخش اول
گردهمآیی اقتصادی دنیا: بخش دوم
سخنرانی كری و خاتمی

آقایون دس، خانوما رقص، حالا بر عكس!

باز بپرسید چرا نمی رم ایران؟

هنر نزد ایرانیان است و بس!

چون وقت تعطیلاته و وقت دارین و چون از ویدیو قبلی كه گذاشته بودم خیلی خوشتون اومده، اینم سه تا ویدیو دیگه:
ویدیو ۱, ویدیو ۲, ویدیو ۳

سوال های احمقانه

۱- چرا مرسومه كه بگن “یارو مانند يك بچه خوابيده” در صورتی كه مي دونيم بچه ها هر ۲ ساعت يك بار بيدار می شن؟

۲- اگر يك كر به دادگاه بره آيا هنوز بهش می گن مستمع؟

۳- چرا اگر به كسی بگیم كه در آسمان 4 ميليارد ستاره وجود داره ، باور مي كنه ولی اگه بگیم اینجا تازه رنگ شده و رنگ هنوز خیسه، با انگشش امتحان می كنه؟

۴- چرا از سوزن استريل برای تزريق سم به محكومين به مرگ استفاده می شه؟

۵- وقتی ديروز دمای هوا صفر درجه بوده و امروز سه برابر ديروز سردتره،دمای هواي امروز چند درجه است؟

۶- آيا می شه زير آب گريه كرد؟

۷- چطور انسان قبل از اينكه بفهمه گذاشتن يك چرخ ساده زير چمدان چقدر می تونه مفيد باشد، به فكرش رسیده كه به كره ماه سفر كنه؟

۸- چرا مردم انقدر پول می دن برن بالای برجهای بلند تا از اونجا با دوربين به چیزهایی كه روی زمینه نگاه كنن؟

۹- چرا در يخچال چراغ وجود داره اما در فريزر نه؟

۱۰- چرا وقتی مردم ساعت را از ديگران مي پرسن به مچ دستشون اشاره مي كنن اما هنگام پرسيدن برای توالت به اون جایشون اشاره نمي كنن؟

۱۱- آيا نابينايان خواب مي بينن؟

۱۲- چرا وقتی به صورت يك سگ فوت مي كنيم عصبانی می شه ولی موقع ماشين سواری سگها عاشق اونن كه سرشون رو از شيشه بيرون ببرن و در برابر باد بگيرن؟

--- ترجمه از متن انگلیسی

باز بگین خنده مسری نیست

معلم جان داد

تغییر لباس با سرعت برق


من قول می دم كه خیلی از مردانی كه همسر های ایرانی دارن وقتی این ویدیو رو نیگا كنن، آرزو كنن كه خانمشون این شعبده بازی رو یاد بگیره.

ایران پیش از دوربین: تصویرهایی از قرن نوزده


در یکی از غرفه های بخش اسلامی موزه بریتانیا مجموعه ای از نقاشی های کوچک آبرنگی از هنرمند ناشناخته ای از ایران به نمایش گذاشته شده. گرچه تاریخ دقیق کشیده شدن این تصاویر مشخص نیست اما حدس زده می شه که باید از اوسط نیمه دوم قرن نوزدهم و پیش از آمدن دوربین به ایران باشه. این تصاویر از این جهت جالبن که برخی از حرفه ها و مشاغل و نیز شیوه لباش پوشیدن صاحبان اونها رو در دوران ناصرالدین شاه نشون می دن. سایت جدید این نقاشی ها رو به شكل زیبایی سر هم كرده.

ایران از میان عكس ها

پریا
Audio
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیسشون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد...

« - پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر بسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ »

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

« - پریای نازنین
چه تونه زار می زنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین برف میاد؟
نمی گین بارون میاد؟
نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟
نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟
نمی ترسین پریا؟
نمیاین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-

پریا!
قد رشیدم ببینین
اسب سفیدم ببینین:
اسب سفید نقره نل
یال و دمش رنگ عسل،
مرکب صرصر تک من!
آهوی آهن رگ من!

گردن و ساقش ببینین!
باد دماغش ببینین!
امشب تو شهر چراغونه
خونه دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبک می زنن
می رقصن و می رقصونن
غنچه خندون می ریزن
نقل بیابون می ریزن
های می کشن
هوی می کشن:
« - شهر جای ما شد!
عید مردماس، دیب گله داره
دنیا مال ماس، دیب گله داره
سفیدی پادشاس، دیب گله داره
سیاهی رو سیاس، دیب گله داره » ...
***
پریا!
دیگه توک روز شیکسه
درای قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شین
سوار اسب من شین
می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد
جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.
آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
می ریزن ز دست و پا.
پوسیدن، پاره می شن
دیبا بیچاره میشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن
سر به صحرا بذارن، کویر و نمکزار می بینن

عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمی دونین پریا!]
در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن
غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن
هر کی که غصه داره
غمشو زمین میذاره.
قالی می شن حصیرا
آزاد می شن اسیرا.
اسیرا کینه دارن
داسشونو ور می میدارن
سیل می شن: شر شر شر!

آتیش میشن : گر گر گر!
تو قلب شب که بد گله
آتیش بازی چه خوشگله!

آتیش! آتیش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جائی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن:
دست همو بچسبن
دور یارو برقصن
« حمومک مورچه داره، بشین و پاشو » در بیارن
« قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو » در بیارن

پریا! بسه دیگه های های تون
گریه تون، وای وای تون! » ...

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا ...

« - پریای خط خطی، لخت و عریون پاپتی!
شبای چله کوچیک ، زیر کرسی چیک و چیک
تخمه میشکستیم و بارون می اومد صداش تو ناودون می اومد
بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف
قصه سبز پری زرد پری
قصه سنگ صبور، بز روی بون
قصه دختر شاه پریون، -
شما ئین اون پریا!
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین
که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود.

دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه:

دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر کی باهاش کار داره
دلش خبردار داره!

دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!

دنیای ما - هی هی هی !
عقب آتیش - لی لی لی !
آتیش می خوای بالا ترک
تا کف پات ترک ترک ...

دنیای ما همینه
بخوای نخواهی اینه!

خوب، پریای قصه!
مرغای پر شیکسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟
کی بتون گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما
قلعه قصه تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟ »

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.

دس زدم به شونه شون
که کنم روونه شون -
پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن
خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر کنده شدن،
میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، امید شدن یاس
شدن، ستاره نحس شدن ...

وقتی دیدن ستاره
به من اثر نداره:
می بینم و حاشا می کنم، بازی رو تماشا می کنم
هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم -
یکیش تنگ شراب شد
یکیش دریای آب شد
یکیش کوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...

شرابه رو سر کشیدم
پاشنه رو ور کشیدم
زدم به دریا تر شدم، از اون ورش به در شدم
دویدم و دویدم
بالای کوه رسیدم
اون ور کوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن:

« - دلنگ دلنگ، شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
خورشید خانم آفتاب کرد
کلی برنج تو آب کرد.
خورشید خانوم! بفرمائین!
از اون بالا بیاین پائین
ما ظلمو نفله کردیم

آزادی رو قبله کردیم
از وقتی خلق پا شد
زندگی مال ما شد.
از شادی سیر نمی شیم
دیگه اسیر نمی شیم
هاجستیم و واجستیم
تو حوض نقره جستیم
سیب طلا رو چیدیم
به خونه مون رسیدیم ... »

بالا رفتیم دوغ بود
قصه بی بیم دروغ بود،
پائین اومدیم ماست بود
قصه ما راست بود:

قصه ما به سر رسید
غلاغه به خونش نرسید،
هاچین و واچین
زنجیرو ورچین!

"احمد شاملو ۱۳۳۲ "

كاندیدای ریاست جمهوری ایران



حالا دیگه همه فكر می كنن كه می تونن رییس جمهور ایران بشن.

این فارسی تیوب رو دیدین؟ خیلی باحاله! كلی ویدیو های بانمك ایرانی داره. همه چیش عین یوتیوبه حتی لوگوش. جالبیش اینجاس كه TM هم بالای لوگوش زده!